مواضع اخیر خامنه ای در انکار خشم مردم جان به لب رسیده در قیام ایران، نویسنده را بر آن داشت تا هرچند فشرده به تبیین آن بپردازد.
سخنرانی
خامنه ای پنج روز بعد از شروع قیام سراسری مردم ایران، در سراسیمگی و وحشت
ازپیامدهای قیام، با برچسب های ناشایست به خلق قهرمان ایران انجام شد.
خامنه ای اقشار محرومی را که برای احقاق مطالبات خودشان قیام کردند را
عوامل اجنبی و تحریک شده توسط دشمنان اسلام نامید. قبل از هرتحلیلی، این
نگرش به بحران پیش آمده، شاخص حضور استبداد و توتالیتاریسم به شکل کلاسیک
آن است. همه نظامهای خودکامه وقتی در بحران دست و پا می زنند، همواره تلاش
دارند تا نارضایتی اجتمایی را به عوامل خارجی منسوب کنند. بدینگونه هم برای
نیروهای سرکوبگر خود روحیه بخرند و هم بدلیل توهم ناشی از قدرتنمایی کاذبی
که دارند، تصور کنند که نظامشان با ثبات است. انکار واقعیت از مختصات
ماهیت مستبدین است. در انقلاب ضد سلطنتی ۵۷، شاه و ایادی او نیز همین
اتهامات را به ملت می زدند. بخاطر بیاوریم که ازهاری نخست وزیر حکومت نظامی
شاه، شعارهای ملت را نوار ساختگی که از بلندگوها در بام خانه ها پخش می
شد، نام نهاد. در پاسخ وی، مردم شعار می دادند که "نوار که پا نداره". که
تبدیل شد به طنز در دوران انقلاب. اگر به سرنوشت دیکتاتورها نظری بیاندازیم
مشاهده خواهیم کرد که به منظور انتقال بحرانهای داخلی به بیرون از محدوده
حاکم، عامل خارجی بهترین محمل است. البته سخنان ولی فقیه نظام، تو دهنی
خامنه ای به شرکای خارجی اش نیز بود. آنهایی که چشم دوخته تا از کیسه گشاد
رهبری سهمی ببرند را در تنگنا قرار داد. نقض حقوق شهروندان با توسل به
سرنیزه، قطعاً از دید ناظران بین المللی پنهان نیست. حتی اروپای مماشاتگر و
استمالت جو نیز مجبور است در محاسبات خود تجدید نظر کند.
امّا وجه دیگر این نوع نگرش به صحنه و قیام توده ها، استفاده از سرکوب عریان است. وقتی خامنه ای با وقاحت و بی شرمی مردم را دست نشانده اجنبی می خواند که دشمن اسلام (اسم مستعار ولی فقیه)، و مسلمین اند، چراغ سبز به پاسداران ظلمت و تباهی می دهد که سرکوب کنید. به موازات موضعگیری خامنه ای، رئیس دادگاههای انقلاب در تهران با قصاوت و ترس ناشی از سرنگونی کاخ ولایت، اظهار می دارد که حدود ۴۵۰ نفر در تهران دستگیر شده اند که حکم آنها احتمالا اعدام است (خبرگزاری تسنیم- ایوینینگ استاندار لندن، ۲ ژانویه ۲۰۱۸). جوهر استراتژی رژیم برای حفظ بقا در همین است. برای حفظ نظام با عنایت به تجربه سلف خودش خمینی، که فرمان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را اعلام کرد، اکنون نیز بایستی با تاکتیک سرکوب عریان کشتار کرد و رحم نکرد. این سیاست البته محکوم به شکست است و در اوج ورشکستگی سیاسی اتخاذ شده که بطور قطع از دید جامعه جهانی پنهان نیست. چرا که:
شرایط و دورانی که قیام ایران شکل گرفته با سالهای ۶۷ و ۸۸ قابل قیاس نیست. در فرانسه، لوموند ۲ ژانویه ۱۸ در مطلبی با عنوان انقلاب دیگری رژیم ایران را تهدید میکند نوشت: "استفن دودوآنون محقق در مرکز تحقیقات ملی فرانسه، شرایط ایران را تجزیه و تحلیل میکند و آن را ”یک انقلاب“ مینامد این محقق میگوید حکومت اسلامی در برابر تظاهرات اعتراضی که در این کشور ابعاد سراسری یافته کاملاً غافلگیر شده است. آنچه در ایران امروز میگذرد یک انقلاب بهمعنای حقیقی کلمه است. رویدادهای جاری ایران یک انقلاب بزرگ ملی است که در بیش از چهل شهر این کشور بهطور همزمان جریان دارد و مستقیماً و بهطور رادیکال رأس حکومت اسلامی را نشانه گرفته است. این ویژگی، نقطه تمایز انقلاب جاری ایران در قیاس با جنبش سال ۸۸ است". لوموند افزود: "به گفته پژوهشگر فرانسوی، تودههای اصلی انقلاب حاضر در ایران را مردم پابرهنه محلات و مناطق فقیرنشین تشکیل میدهند و در این معنا میتوان گفت که رژیم جمهوری اسلامی دچار یک فروپاشی اجتماعی و ایدئولوژیک شده و بدون شک انقلاب جاری، این رژیم را به خطر انداخته است. در قیاس با جنبش سال ۸۸ این بار کلیه اظهارات مقامات رژیم نشان میدهد که اردوی ترس تغییر کرده است: آن که میترسد حکومت است، نه مردم».
اختلاف این دوران با سالهای نامبرده در دو حوزه قابل تبیین است:
۱- وضعیت داخلی و بین المللی رژیم:
در شرایطی رژیم ولایت خامنه ای با بحران سرنگونی مواجه شده که مختصات آن با گذشته بلحظ کیفی متفاوت است.
الف: بدلیل افشای پروژه ضد ملی رژیم در توسعه سلاح اتمی توسط مقاومت و گسترش تحریمهای جهانی، رژیم با بحران مالی و سیاسی مواجه شد. پیامد این تحول تحریم های جامعه جهانی بود. از نظر کارل مارکس، اوضاع اقتصادی «شرایط عینی»، (بحرانهای اقتصادی ناشی از سوء مدیریت و فساد افسار گسیخته و تحریمهای بین المللی)، که به تهیدستی قشر و طبقه کارگران می انجامد، و وضعیت جامعه «شرایط ذهنی»، (آگاهی طبقاتی انقلابی) تلفیق می شوند و ترکیب از نظر سیاسی انفجارپذیری را شکل می دهند.
ب: تنزل بهای نفت در بازار جهان و کسری بودجه رژیم در پیشبرد اهدافش. در دنیای امروز قدرت سیاسی منشأ اقتصادی دارد. رژیم در روند عوامل امنیت سوز در ایران از ساختار اقتصاد رانتخواری به سمت انباشت ثروتهای صوری و فساد اقتصادی روی آورده که به فساد سیاسی و بی ثباتی راه برده است.
ج: در بررسی و ترسیم مدل بی ثباتی در الیگارشی دینی، ابتدا نیاز به توضیح است که از نظر بسیاری از پژوهشگران مسائل اجتماعی و اقتصادی، بی ثباتی دارای:
۱- علل ساختاری معطوف به ریشه ها و زمینه هایی است که بستر وقوع پدیده اجتماعی هستند. به طور مثال اقتدار گرایی (ولایت خامنه ای)، یا ارگانهای سرکوب مردم که از علل ساختاری بی ثباتی است. از روز شکل گیری این الیگارشی دینی همواره دوگانگی در بافت سیاسی درون نظام را شاهد بوده ایم. (Hydride Political System) صف آرایی قوانین مدرن مدنی همچون سیستم جمهوری و پارلمان در تقابل با قوانین متحجری چون ولایت فقیه نقش آخوندیسم و قوانین شرعی. با عنایت به این تضاد ماهوی، هرفردی که با شاخص اقتداء به ولی فقیه؛ رئیس جمهور شد، در عمل با تضاد درنحوه اداره دولت با دستگاه رهبر مواجه گردید. امّا اختلاف این دوران با سالهای گذشته، عدم توانایی خامنه ای در کنترل نخبگان نظام است. ضعف خامنه ای از یکسو و رشد افسار گسیخته فساد در تمام شئون مملکت، قابل قیاس با گذشته نیست. شاخص آن نیز افشاگری صاحبان قدرت از یکدیگر برای کسب جایگاه بهتر در فردای مرگ رهبر (مواضع افشا گرانه احمدی نژاد علیه قوه قضاعیه) است که اکنون به معضلی غیر قابل کنترل در بافت سیاسی- ایدئولوژیک حاکمیت ارتقاء یافته. در ساختار حکومتی الیگارشی دینی، هر کس که در رأس قوه مجریه قرار بگیرد، همواره یک وظیفه اساسی را باید وجهه همّت خود قراردهد: «حفظ تمامیت نظام به هر قیمتی». هر چه ضریب مشروعیت نظام در متن معادلات داخلی رژیم تنزّل یابد، طبعاً ضریب «امنیت نظام» نیز پایین تر می رود. البته این تناقض که ناشی از ماهیت قرون وسطایی و مادون سرمایه داری است، برای کل نظام قابل تحمل نیست. چرا که نمی توان بهانه آورد که چون این قسمت رودخانه موج دارد من در آن جا پارو نمی زنم. این کار امکان ندارد زیرا رودخانه یک کل است. این گره کوری است که رژیم قادر به باز کردن آن نیست و به پاشنه آشیل نظام تبدیل شدهاست. بدین ترتیب هم شاهد سوختن برگ «معتدل و اصلاح طلب» هستیم و هم واژگون شدن میز فریبکاری رژیم در نمایش تقسیم قدرت سیاسی. اکنون همان نمایندگان به اصطلاح اصلاح طلب، پرده ها را کنار زده و با وقاحت خواهان سرکوب مردم تحت ستم آخوندها شده اند. این موضع گیری اصلاح طلبان صوری، صحت تحلیل شورای ملی مقاومت را که همواره تاکید کرده که تمام جناح بندی های نظام در سرکوب مردم و صدور تروریسم متحد هستند را به اثبات رساند.
تبعات این نوع درگیری در طیف نخبگان، موجب ارتقاء نارضایتی اجتماعی از ابعاد فساد در درون نظام است. قطعاً برای تهی دستان و محرومان جامعه که رژیم مدعی داشتن پایگاه قوی در این اقشار می باشد، ضربه ای است جبران ناپذیر به ارکان امنیت نظام. چرا که روزانه اختلاف فاحش طبقاتی را مشاهده کرده و عامل اصلی آنرا خامنه ای و اطرافیانش ارزیابی می کنند. مرگ نابهنگام و مشکوک رفسنجانی که همواره نقش متعادل کننده در نظام را داشت و خلاء در طیف نخبگان را موجب گردید، عامل دیگری در بهم خوردن نظم در دستگاه خلیفه ارتجاع بود.
۲- اتفاقات غیرمنتظره است:
علت های غیر منتظره به سادگی قابل رؤیت نیستند. مثلاً در صورت اتفاق مرگ دیکتاتور یا جرقه یی چون افزایش قیمت تخم مرغ یا بنزین در ایران، بی ثباتی فوران میکند و راه به قیام محرومان می برد.
غلیان خشم مردم که چون آتشفشان با جرقه ای فوران کرد، لشکر محرومین، بیکار ها و جوانان بی چشم انداز و مأیوس از آینده، را در بر دارد. آنها از فرصت پیش آمده در قیام ایران سود جسته و مصصم به تعیین تکلیف با خامنه ای به طغیان علیه استبداد دینی بر شوریده اند؛ و بدینگونه "درِ پاندورا باکس باز شده است". پتانسیل مطالبات محرومین در شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای خود را بارز نمود. تصاویر خامنه ای و خمینی به آتش کشیده شد. نارضایتی اجتمایی که ابتدا در معضل اقتصادی شکل گرفت، طی بیست و چهار ساعت به نارضایتی سیاسی و قیام محرومان تبدیل شد. شبیه همان جرقه ای که در "بهار عربی" با خودسوزی سبزی فروش تونسی شکل گرفت. در نظامهای دیکتاتوری، تمرکز خواستها سرکوب شده، طی روندی براثر شرایط خاص، شکل قهرآمیز بهخود میگیرد. گزینه های اصلی رژیمهای مستبد در مواجهه با طغیان مردم، عبارتند از:
الف: افزایش اقدامات قهر آمیز و سرکوب ملت.
ب: تسلیم و پاسخگویی به برخی یا تمامی خواسته های مخالفان.
با شناخت از ماهیت رژیم ملاحظه کردیم که تصمیم به سرکوب عریان و مجازاتهای سنگین گرفته است. روزنامه حکومتی اعتماد (۱۳ شهریور ۹۶) «ابرچالشها را با تومورهای سرطانی مقایسه کرده که تنها و تنها با اقدامات قاطع عمل جراحی قابل درمان هستند». شاید در کوتاه مدت بتواند مانع از خشونت سیاسی مردم شود، امّا بطور قطع نارضایتی تشدید خواهد شد و اینبار دوام بیشتری نیز می یابد. بنا برداده های مقاومت ایران حداقل ۴۵ نفر از قیام کنندگان طی هشت روز از آغاز شورش علیه کلیت نظام آخوندی به شهادت رسیده و تا کنون قریب بیش از ۲۵۰۰ نفر از تظاهرکنندگان «کهریزکی» شدهاند. وزیر کشور دولت آخوند روحانی در سخنانی ضمن دادن دسته گل به ولیفقیه خونریز و جبار، ادعا کرد: «اصل مسئله این بود که اعتراضی واقع شد و نظام تمام توان و تلاش خود را صرف کرد تا این اعتراضها در حداقل هزینهها، در بالاترین حد مدارا و به بهترین شکل هدایت کند». (خبرگزاری حکومتی ایرنا ۱۵ دی ۱۳۹۶). ترجمان «بالاترین حد مدارا» در دیکتاتوری خونریز ولایت همان به گلوله بستن نوجوانان ۱۲ ساله و به قتل رساندن زنان باردار در خیابانها و معابر عمومی طی هشت روز گذشته میباشد. همچنین فریادهای میلیونها هموطن دردمند با شعار «میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت» خود بهترین دلیل بر سبعیت خامنهای و فرمان وی برای کشتار قیام کنندگان میباشد. بر این منطق است که خامنهای خونریز برای قطع اطلاعرسانی و رسیدن صدای مظلومیت قیام کنندگان، فرمان قطع اینترنت و شبکههای اجتماعی را صادر کرده است و باز بر این منطق وی به مانند تمامی دیکتاتورها تلاش دارد تا از رسیدن آمار شهدا و صحنههای به گلوله بستن مردم بیدفاع به خارج از کشور ممانعت به عمل آورد. (تمجید رذیلانه روحانی از دیکتاتور خونریز ولایت، همبستگی ملی، ۱۵ دی ۹۶). بطور قطع، رویکرد خامنه ای و نیروهای سرکوبگر او موجب بالارفتن درصد نارضایتی تا رسیدن به هدف نهایی خواهد شد. چراغ سبز خامنه ای در سخنرانی اش برای سرکوب معترضین به حکومت، قیام ایران را وارد فاز جدیدی با ابعاد گوناگون شده و میل به مقاومت در مردم را افزایش داده و هدفهای بسیاری را برایشان فراهم می سازد. آنها قادرند از ارزشهای مورد تهدید خود دفاع کنند یا ارزشهای جدیدی به دست آورند و یا امتیازات یا منافعی کسب کنند. هسته های مقاومت مردمی در کانونهای شورشی (هزار اشرف) در هیئت ارتش آزادیبخش به سرعت شکل می گیرد. اگر رژیم این تصور را دارد که با نمایش کاذب، و مجبور ساختن کارمندان دولت در شرکت در تظاهرات فرمایشی طرفداران «قانون اساسی» ولایت فقیه در خیابانها به جهانیان الغاء کند که با ثبات است، که دوران انقلاب ضد سلتنطی را تداعی می کند که طرفداران شاه به خیابان آمده و زیر چتر حامیان قانون اساسی شعار می دادند، سخت در توهم است. و یا اگر در غرب با کمک لابی های سرمایه داری، (بی بی سی – سی ان ان) وانمود می کنند که صدای نارضایان را شنیده و قیام محار شده، بازهم ناشی از توهم است.
امّا انقلاب دمکراتیک ایران با شعار «مرگ بر خامنه ای» که فضای سیاسی ایران را مزیّن به خود کرده، تازه شروع شده و ممکن است افت و خیز داشته باشد ولی سوخت وسوز ندارد. مرحله سرنگونی رژیم همچون تمام انقلابات قرن ۲۰ و ۱۹ تکاملی است و مرحله به مرحله رشد می یابد. ولی فقیه را گریزی از تله ای که در آن گرفتار شده نیست. بخصوص که نیروی سازمان یافته جنبش سراسری مقاومت به اقرار مقامات رژیم، آنرا هدایت کند.
د: ناامیدی در نسل جوان و پایان دوران فریب و تزویر آخوندی:
با روی کار آمدن خاتمی در مقام رئیس جمهور نظام تا روی کار آمدن روحانی شیاد، همواره تلاش شد تا با بزک کردن چهره این دلقکان سیاسی، مردم ایران و جامعه جهانی را فریب دهند. امّا با اوج گیری تضادهای ساختاری و نهادینه شدن فساد در بوروکراسی کشور فاز جدیدی را شاهدیم که در گذشته در چنین ابعادی وجود نداشت. نسل جوان و سرخورده که آینده خود را در این نظام جز تباهی وبن بست، نمی بینند با انتخابی حیاتی مواجه شدند. آرزوهای تحقق نیافته نسل جوان، راه به یأس و ناامیدی برده است. یأس را می توان تحمل کرد اما محرومیت قابل تحمل نیست. در حالی که یأس ممکن است بذرهای انقلاب اولیه را بارور سازد، محرومیت نقش عامل محرک را برای کنش انقلابی ایفا می کند. (Bert Hoselits and Ann Willner, The Revolution in World Politics, ۱۹۶۲, page ۶۳۶.)
یکی از کارشناسان باند روحانی در نامه به شمخانی دبیر شورای امنیت که در واقع غیر مستقیم خامنه ای را مخاطب قرار داده، با تاسی از خیزش نسل جوان اقرار می کند: «این البته نه نخستین باری است که مسئولین در مواجهه با اعتراضات مردمیآن ها را به توطئه های دشمن حوالت داده اند و نه آخرین آن خواهد بود. ای کاش برای یکبار هم که شده بود، بجای متوسل شدن به شهرفرنگ و پادشاه جن ها و پناه بردن به توهمات توطئه و فرضیههای دایی جان ناپلئونی، از برج عاج خود فرو می آمدیدو از مردمی که از سیاست های شما به جان آمده اند، می پرسیدید دردتان چیست؟ چرا عصیان کرده اید؟ اکثر جوانان دهه هفتادی هستند که سال هاست بیکارند؛ نه گذشته تابناکی داشته اند و نه امیدی به آینده...سرخورده از اصول گرایان و شریعتمداری شان، نا امید از اصلاح طلبان و لیبرالیسم شان و منزجر از روحانی و وعده های توخالی اش. ست کم عدالتشان از من و شما خیلی بیشتراست، چرا که نسبت به همه ما به یک اندازه بی اعتمادند و متنفر». (صادق زیبا کلام ۱۳ دی ماه ۹۶).
پس خیزش نسل جوان در قیام ایران در ۷ دی ماه مبین شرایطی است که با دوران گذشته بلحظ محتوا متفاوت است. اهمیت این تحول زمانی بیشتر محسوس است که بدانیم جمعیت این قشر محروم بیش از ۶۳ درصد جمعیت کل کشور است که دوازده میلیون آنها بیکارند. دیگر چهره های فریبکار و سازشکار که در قالب مخالف رژیم، ولی معتقد به اصل ولایت فقیه، رهبری قیام را در دست ندارند؛ که در بزنگاه تاریخی به توده ها خیانت کنند. همینطور از ویژگی های قیام ایران این است که خیزشهای اقشار مختلف ایران در واقع صحنه تجلی وحدت ملی را در سراسر میهن را به نمایش گذاشت، که در قیاس با سال ۸۸ چه از نظر کیفی و چه کمی تفاوت ماهوی دارد.
ه: شرایط متفاوت بین المللی این دوران:
در پی پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا در سال ۲۰۱۶، برگ جدیدی در روابط تهران-واشنگتن گشوده شد که در یک کلام، پایان دوران طلایی سیاست استمالت و مماشات از رژیم ولایت فقیه تلقی گردید. با چرخش سیاست آمریکا در تقابل با ولایت فقیه، تعادل قوا به زیان رژیم در منطقه و سطح بین المللی تغییر کرد. نیکی هیلی نماینده ایالات متحده در ملل متحد در نخستین فراخوان آمریکا برای تشکیل اجلاس ویژه شورای امنیت درباره ایران در ۱۲ دیماه ۹۶ گفت: «در نخستین روزهای سال ۲۰۱۸، در هیچ کجا، اضطرار برای صلح، امنیت و آزادی بیش از ایران مورد آزمایش قرار نگرفته است. هزاران تن از شهروندان ایرانی به خیابانها آمدهاند تا به سرکوب حکومت اعتراض کنند. این مستلزم شجاعت بسیاری برای مردم ایران است تا از قدرت صدایشان علیه این حکومت استفاده کنند، بهخصوص به این دلیل که این حکومت تاریخچهیی طولانی از قتل مردم ایران دارد. مردمی که جرأت میکنند، حقیقت را بیان کنند. لذا ما به شجاعت عظیم مردم ایران درود میفرستیم». خانم هیلی در اجلاس اضطراری شورای امنیت سازمان ملل که ۱۶ دی ماه بمنظور رسیدگی به نقض حقوق ملت ایران که توسط استبداد دینی سرکوب شد، با تکرار حمایت از معترضان ایرانی گفت: «مردم ایران لیاقت روزهای خوبی را دارند و آنها به دولت خود می گویند از قاتلان و دیکتاتورها حمایت نکنید». نیکی هیلی گفت: «آمریکا بر عکس اعتراضات سال ۸۸، اینبار در کنار مردم ایران می ایستدوی گفت: حقوق بشر، یک هدیه از سوی حکومت ها نیست».
افزون بر آن، ایزولاسیون و در گیری رژیم در بحران منطقه از جمله جنگ سوریه و باتلاق یمن، رژیم را با بحران در بیرون از مرزهایش مواجه ساخته است. الیگارشی دینی همواره طی بیش از سه دهه تلاش کرد تا با صدور بحران به بیرون از مرزهایش، هم برای حفظ نظام ذخیره سازی کند و هم به صدور بنیادگرایی و تروریسم دولتی در جهت تقویت ایدئولوژی خلیفه گری رهنمود شود. حاصل این سیاست آوانتاریستی (ماجرا جویانه) در منطقه هزینه هنگفتی بود که با رویکرد سیاست جدید آمریکا همخوانی نداشت. بدین سبب دوران جدید عقب نشینی رژیم از تمام حوزه های خود را شاهدیم.
و: با تعمیق مبارزه مردم برای تحقق جمهوری ایرانی، و برقراری نظامی دمکراتیک و سکولار، ایادی و ابواب جمعی رژیم به تکاپو افتاده و در هر لباسی به دفاع و یا در خاموشی قرار گرفته اند. در این صف آرایی است که سره از ناسره تمیز داده می شود، و به عبارتی دم خروس از عبای آخوندها بیرون می زند. در لابی های خارج کشوری شاهدیم که رسانه های سی ان ان و بی بی سی، تلاش دارند تا قیام ایران را شکست خورده جلوه دهند. همینطور ایادی نزدیک به رژیم همچون اوباما رئیس جمهور سابق آمریکا، جرمی کوربین دبیر حزب کارگر انگلیس و خانم امانپور از مدیران در شبکه تلویزیونی سی ان ان، که هر اتفاق کوچک را در تلویزیون منعکس می کند، کاملاً سکوت اخیار کرده اند. روسیه با موضع گیری و دفاع از رژیم، در صف مدافعان غاصبین حق حاکمت مردم ثبت نام نمود. با وجود این ضروری است که تأکید شود که در معادلات سیاسی و ژئوپلتیک منطقه خاورمیانه و خلیج فارس، آنچه تأثیر گذار است، نقش کلیدی آمریکاست. این واقعیت را خود مسئولین خارجی در اروپا نیز تأیید می کنند. در همین راستا، سنا و کنگره آمریکا جداگانه به دفاع از قیام مردم ایران قطعنامه هایی دوحزبی را به تصویب رساندند. همینطور گزارشگران ویژه سازمان ملل در بیانیه مشترک به تاریخ ۱۶ دی ۹۶ نگرانی خود را از نقض حقوق بنیادین مردم ایران ابراز نمودند.
۲- جایگاه آلترناتیو شورای ملی مقاومت، در شرایط متحول ایران:
بیش از سه دهه است که به همت مقاومت سازمان یافته مردم ایران با پرداخت بهای سنگین و فدای بی کران، شعار مرگ بر خمینی و خامنه ای را در آسمان غمزده ایران طنین افکن شده است. اکنون شاهد صحت استراتژی جنبش سازمان یافته هستیم. بی شک رژیم زخمی و مجروح از ضربات غافلگیرکننده مقاومت به هر تزویر و ریاکاری متوصل خواهد شد تا مانع وصل توده های تحت ستم آخوندی با مقاومت شود.
پاسدار مقدم فر در تلویزیون رژیم اقرار نمود که نظام جمهوری اسلامی، در قیام ۷ دی غفالگیر شد.
وحید جلیلی (تلویزیون رژیم ۱۳ دی): «بیتعارف ضدانقلاب به صحنه آمده و داره تلاش میکنه که به یک معنا بزنه زیر میز...
این بنظرم آشکاره و جای تردید نیست که بالاخره در جمهوری اسلامی هم با هشتاد میلیون جمعیت ممکنه چند میلیون نفر هم رسماً ضدانقلاب باشند... ولی الآن دیگه به حدی رسیدند که با تحریک و برنامهریزی بیرونی به اینجا رسیدند که باید هنجار شکنی کنند و بزنند زیر میز.
گزارشگر تلویزیون:”اما شب گذشته یک مقام آگاه در گفتگو با یکی از روزنامههای کشور ابعاد تازهیی از اتفاقات این شهرستان را باز کرد به گفته او از حدود دو هفته پیش یک تیم ۴۰ تا ۵۰ نفره از افراد مرتبط با گروهک منافقین در شهرستان دورود ساکن شده بودند گروهی آموزش دیده که در این شهرستان به تیم های سه تا پنج نفره تقسیم شدند و در قسمتهای مختلفی از شهر سکونت میکنند یکی از شاهدان عینی اتفاقات دورود هم میگوید کسانی که دست به آشوب میزنند اهالی این شهر نیستند.»، موحید جلیلی وقتی که میبینیم اینهمه دشمن صفآرایی کردند در دل اروپا در دل غرب دارند اینگونه منافقین دعوت به ترور میکنند دعوت به کشتن میکنند غربیها دارند حمایت میکنند». (تلویزیون افق (رژیم) ۱۲ دی ۹۶)
یکی از وظایف مقاومت، به خصوص که خود را آلترناتیو نظام استبداد دینی نیز می داند، این است که همواره مانع یأس مردم ایران از ادامه مبارزه شوند. این، قبل از هر چیزی به سود آزادیخواهان و به ضرر مستبدین است. چرا که محرز است که نیروی برانداز با تجربه ای پر بار و تشکیلات منسجم و با پشتوانه خلق ایران قادر است الیگارشی دینی را برای همیشه از صفحه روزگار حذف کند.
مسئول شورای ملی مقاومت، آقای مسعود رجوی، به بهترین نحوی نفرت رژیم از مقاومت سازمان یافته را این گونه ترسیم میکند: «حالا برویم سر اصل موضوع و ببینیم از روز اول حرف بی تعارف آخوندها و نظریه پردازان و مدافعان آنها با مجاهدین چیست؟ چرا در برابر خمینی و انقلاب اسلامی او زانو نزدید و دست نبوسیدید؟ چرا رفراندوم ولایت فقیه و قانون اساسی آن را تحریم کردید؟ چرا در حالی که می گویید مسلمان هستید از حقوق غیر مسلمانان دفاع کردید؟ چرا در حالی که خواهران خودتان روسری دارند به دفاع از زنان بدون روسری برخاستید و منطق "یا روسری یا تو سری" را خوار و خفیف کردید؟ چرا لایحه قصاص اسلامی را ضدانسانی و ضداسلامی خواندید؟ چرا وقتی خمینی به عنوان فرمانده کل قوا عربده و خط و نشان می کشید که شهر پاوه را پاره پاره خواهد کرد، به دفاع از حقوق حقّه خودمختاری مردم کردستان ایران برخاستید؟ چرا در مقابل ما به مقاومت مسلحانه پرداختید؟ چرا رژیم را شقه کردید؟ و اولین رئیس جمهور آن را هم با خود بردید؟ چرا باعث خراب شدن رابطه خمینی و نخستین جانشین او (منتظری) شدید؟ چرا به ساز اصلاحات آخوند خاتمی نرقصیدید و با او همسو و سازگار نشدید؟ چرا وقتی خمینی بر طبل جنگ تا آخرین خشت و آخرین خانه در تهران، می کوبید، شعار صلح وآزادی سردادید؟ چرا گفتید جدایی دین از دولت و حکومت؟ چرا وقتی خمینی فتوای قتل سلمان رشدی را به عنوان مرتد می دهد از بنیاد مخالفت کردید؟ چرا ممنوعیت رهبری و ریاست و قضاوت را برای زنان طبق قانون اساسی ولایت فقیه، گردن نگذاشتید و علیه آن برشوریدید؟ چرا به عراق رفتید و ارتش آزادیبخش به پا کردید؟ و به حلقوم خمینی جام زهر ریختید؟ چرا عامل ۵۹ بار محکومیت رژیم در ملل متحد به خاطر نقض وحشتناک حقوق بشر در ایران شدید؟ چرا تأسیسات اتمی ما را افشا کردید و این همه مصیبت روی دست ما گذاشتید؟ چرا بزرگترین اتّحاد و ائتلاف اپوزیسیون را علیه ما به راه انداختید؟ چرا با شورای ملی مقاومت، جایگزین دموکراتیک عرضه کردید؟ چرا عالمی را علیه ما بر می انگیزید؟ چرا مانند زمان شاه شعار ضدامپریالیستی نمی دهید وروی ارتجاع متمرکز شده اید؟ مگر ما فاشیست هستیم که شما استالینیست ها (!) و تیتویست ها، هرجا جبهه یی علیه ما هست حتی با همین دولتهای غربی که شما را بمباران کردند، بر ضد ما همسویی می کنید؟! بر گردید و همچنان که خمینی می گفت شعار "مرگ بر ارتجاع" را کنار بگذارید و مثل سپاه پاسداران و عقبه آن در خارجه، روی استکبار متمرکز شوید! اصلاً شما چرا در عراق مانده اید؟ چرا در اشرف ایستاده اید؟ چرا جنگیدید؟ چرا ساحل عافیت برنگزیدید؟ اصلاً چرا این مجاهدین به جای این که به زندگی خودشان برسند، ترک عیال و خانمان و عزیزان کرده اند؟ مگر غریزه انسانی و صیانت نفس و ادامه نسل ندارند؟! چرا علیه جنسیت و فردیت فروبرنده انقلاب کردید؟ چرا با انقلاب مریم به نحوی نامتعارف بر فرق ایدئولوژی و فرهنگ ارتجاع و بورژواری ضد انقلابی کوبیدید و این نسل قتل عام شده را بیمه کردید؟ چرا به جای ندامت نامه و انزجارنامه، بعد از ۳۵ سال هنوز هم سوگند مجاهدی و نقشه مسیر مجاهدی می نویسید؟».
بدین گونه آقای رجوی به روشنترین وجه دشمنی رژیم با مقاومت و مرزبندی قاطع و سرخ مقاومت در برابر ایلغار آخوندها را بیان می کند. چنانچه بر گرد این مقاومت، حلقه یا دیواری نامرئی؛ اما مؤثر توسط حامیان رژیم در سطح جهانی (استعمار نو) کشیده نمی شد و جنبش را محاصرۀ کامل نمی کردند، چه بسا حصول به آزادی و رهایی مردم ایران در زمانی کوتاه تر میسّر می شد. از این از این رهگذر است که در شطرنج سیاسی میان مقاومت سازمان یافته و غاصبان حق حاکمیت مردم ایران و حامیان مماشاتگر بین المللی آن، بعد از پانزده سال تلاش، مقاومت با سربلندی توانست آن ها را کیش و مات نماید.
امّا در ورای تمامی توطئه ها و نیرنگها علیه عالی ترین مصالح ملی ملت ایران، این شورا و مجاهدین، به روال و سنّت مبارزۀ پیشکسوتان خویش در صدر مشروطیت، با فدای تمامی سرمایۀ انسانی خویش توانست با پرداخت هزینۀ سنگین و فدای حدّاکثر، مسیر پرافتخار رهایی ملت از یوغ استبداد دینی را هموار سازد.
فرجام:
تحت سلطه چنین رژیمی، مردم شریف ایران انسانیت خود را زیر علامت سوال یافته اند. رژیمی که طی سه دهه در غصب حقوق شهروندان ایرانی و پشت پازدن و نفی مدنیت معاصر از هیچ تلاشی فروگذار نکرده است. تمامی دستگاه تبلیغاتی نظام در خدمت یک گروه از شیادانی است که سالهای سال است ملت را اسیر خزعبلات سیاسی - ایدئولوژیک خود کرده اند. زیر پرچم به اصطلح اصلاح طلبی، مردم را مسخ کرده اند و مانع از رفتن آنها به سمت راه گشای واقعی و مبارزاتی، (مقاومت سازمان یافته)، که طالب آزادی بی زیر و زبر هست، شده اند. امّا دیگر بازی قدیمی جناح بندی کارکرد ندارد. توهمی دیگر وجود ندارد و تفاوتی در سیاست بین ولی فقیه و رئیس جمهور به اصطلاح مدره؛ حسن روحانی مشاهده نمی شود. (وال استریت ژورنال ۲ ژانویه ۱۸). در سال ١٣٨٨ بردن نام مجاهد از طرف مدعیان مرز سرخ بود. در قیام ایران شاهدیم که رژیم در اوج استیصال پرده ها را کنار زده و از نقش محوری نیروهای ارتش آزادی در ایران در غالب کد همیشگی «منافقین» در قیام داد سخن دارد. وحشت تا کجا و تا چه اندازه که برای بقای خود متوسل به دولت فرانسه می شود تا مانع فعالیتهای مقاومت ایران گردد. این خباثت درتجارت با استعمار یکبار در دوران خاتمی برایش نان آور بود. امّا همانطور که تأکید گردید، دوران جدید است، رژیم شکننده تر از هر زمانی است، و مقاومت سازمان یافته مردم ایران در اوج شکوفایی، استوار و سربلند مسیر رهایی را هدایت می کند.
با شدت یافتن سطح مبارزه، سه دهه حیله و تزویر آخوندها نیز نقش برآب شد «شاید بتوان عدهٌ کمی را برای مدتی فریب داد، اما نمیتوان همه را برای همیشه فریب داد». مردم آگاه و جوانان انقلابی که به بطلان این فریبکاری مهر تأیید گذاشتند، در پاسخ به شیادان سیاسی فریاد می زنند: «اصلاح طلب اصول گرا دیگه تمام ماجرا». این دستاوردی است بسیار مثبت که در سالهای اخیر وجود آن کم رنگ بود. بیش از سه دهه استبداد دینی با هر طرفندی کوشید تا ارزش های یک ملتی اسیر را زیرورو کند، تا نتوانند منتظر وصل با نیروی پیشرو آنهم در کوتاه مدت شوند. بیش از سه دهه ملتی را به اسارت و نابودی ارزشهای انسانی کشانیده است. امّا قیام ایران و نحوه برخورد نیروهای سرکوبگر رژیم با مردم، یکبار دیگر بهاثبات رسانید که تا آنجایی که بهمنافع و مصالح کلان نظام مربوط میشود، بیمسامحه فراجناحی عمل میکنند. رژیمی که به خواستهای انقلابیون با سرکوب پاسخ می دهد، خصومت آنها را تشدید می کند و بدین ترتیب به نابودی خود سرعت می بخشد. تاکتیک خشونت به هرقیمت برای بقای نظام، پیامدهای خودش را هم دارد.
دیکتاتور خامنه ای، در شرایط کنونی به دلیل فقدان مشروعیت، که ناشی از تعمیق تضاد میان هیأت حاکمه و مردم ایران می باشد، دچار گیجی شده، و سردرگمی است، و خود را در تله طغیان تودهای جان به لب رسیده در محاصره می یابد.
در تبیین تبعات مثبت این پدیده، آنهم در بزنگاه سرنوشت ساز قیام ایران، ناظر بر فروریزی دیوار امنیتی و شکنندگی طلسم اختناق هستیم. در شرایطی که عمود خیمه نظام در حال افتادن است، خامنه ای و دیگر عناصر شریک در قتل عام مردم، چه در داخل و چه در سطح جهان با کسری مشروعیت و بی اعتباری مواجه اند. رادیکالیسم انقلابی جوانان خشمگین خود به خودی نبوده بلکه محصول رنج و مبارزه مقاومتی است خونبار با فدیه بیش از ۱۲۰ هزار انسان آزادی خواه و میهن پرست، که طی سه دهه برای نیل به دموکراسی و مردم سالاری صورت گرفته است. در ورای تمامی تشبثات و نیرنگهای سیاسی، روحانی، خاتمی و شرکاء در قالب اصلاح طلب، یک چیز محرز و مسلم است و آن این است که رژیم به دوران سرنوشت ساز خویش و دوران تعیین تکلیف نهایی خود با مردم ایران و مقاومت سازمان یافته آن قدم نهاده است. جامعه ایران، سه دهه زورگویی و تحقیر و فساد را تحمل کرد تا در ۷ دی ماه چون آتشفشان، خشم خود را که لبریز شده بود فوران نماید. زمان جلوس ملت بر اریکه قدرت است. حق حاکمیت ملت لباس نیست که فقط در روزهای دادن رأی و هر چهار سال یکبار برتن کند. بلکه حقی است واقعی و غیر قابل انکار. شور و اشتیاق مردم در کسب آزادی و نفی سلطهٌ ارتجاع مذهبی در ایران، در قیام ایران (خیزشهای شهری، در لشگر محرومین در تمام شهرهای ایران) خود را بارز می کند.
شورای ملی مقاومت و نیروی محوری آن نه در شرایط قیام ۸۸ قرار دارند و نه ارتجاع و استعمار توانستند با هزینه گزاف و توسل به توطئه و دسیسه علیه عالیترین مصالح ملی مردم ایران به پیروزی برسند. هجرت بزرگ اعضای مجاهدین خلق ایران با سلامتی به آلبانی، تمام محاسبات رژیم در نابودی جنبش را با شکست مواجه ساخت. اکنون، دوران جهش و خیزش به سوی تحقق مطالبات مردم ستم کشیده ایران از استبداد دینی و برقراری مردم سالاری و دمکراسی است. دوران تجلی اتحاد و همبسگی تمام عاشقان آزادی و استقلال ایران برای برقراری جمهور مردم فرارسیده است.
امّا وجه دیگر این نوع نگرش به صحنه و قیام توده ها، استفاده از سرکوب عریان است. وقتی خامنه ای با وقاحت و بی شرمی مردم را دست نشانده اجنبی می خواند که دشمن اسلام (اسم مستعار ولی فقیه)، و مسلمین اند، چراغ سبز به پاسداران ظلمت و تباهی می دهد که سرکوب کنید. به موازات موضعگیری خامنه ای، رئیس دادگاههای انقلاب در تهران با قصاوت و ترس ناشی از سرنگونی کاخ ولایت، اظهار می دارد که حدود ۴۵۰ نفر در تهران دستگیر شده اند که حکم آنها احتمالا اعدام است (خبرگزاری تسنیم- ایوینینگ استاندار لندن، ۲ ژانویه ۲۰۱۸). جوهر استراتژی رژیم برای حفظ بقا در همین است. برای حفظ نظام با عنایت به تجربه سلف خودش خمینی، که فرمان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ را اعلام کرد، اکنون نیز بایستی با تاکتیک سرکوب عریان کشتار کرد و رحم نکرد. این سیاست البته محکوم به شکست است و در اوج ورشکستگی سیاسی اتخاذ شده که بطور قطع از دید جامعه جهانی پنهان نیست. چرا که:
شرایط و دورانی که قیام ایران شکل گرفته با سالهای ۶۷ و ۸۸ قابل قیاس نیست. در فرانسه، لوموند ۲ ژانویه ۱۸ در مطلبی با عنوان انقلاب دیگری رژیم ایران را تهدید میکند نوشت: "استفن دودوآنون محقق در مرکز تحقیقات ملی فرانسه، شرایط ایران را تجزیه و تحلیل میکند و آن را ”یک انقلاب“ مینامد این محقق میگوید حکومت اسلامی در برابر تظاهرات اعتراضی که در این کشور ابعاد سراسری یافته کاملاً غافلگیر شده است. آنچه در ایران امروز میگذرد یک انقلاب بهمعنای حقیقی کلمه است. رویدادهای جاری ایران یک انقلاب بزرگ ملی است که در بیش از چهل شهر این کشور بهطور همزمان جریان دارد و مستقیماً و بهطور رادیکال رأس حکومت اسلامی را نشانه گرفته است. این ویژگی، نقطه تمایز انقلاب جاری ایران در قیاس با جنبش سال ۸۸ است". لوموند افزود: "به گفته پژوهشگر فرانسوی، تودههای اصلی انقلاب حاضر در ایران را مردم پابرهنه محلات و مناطق فقیرنشین تشکیل میدهند و در این معنا میتوان گفت که رژیم جمهوری اسلامی دچار یک فروپاشی اجتماعی و ایدئولوژیک شده و بدون شک انقلاب جاری، این رژیم را به خطر انداخته است. در قیاس با جنبش سال ۸۸ این بار کلیه اظهارات مقامات رژیم نشان میدهد که اردوی ترس تغییر کرده است: آن که میترسد حکومت است، نه مردم».
اختلاف این دوران با سالهای نامبرده در دو حوزه قابل تبیین است:
۱- وضعیت داخلی و بین المللی رژیم:
در شرایطی رژیم ولایت خامنه ای با بحران سرنگونی مواجه شده که مختصات آن با گذشته بلحظ کیفی متفاوت است.
الف: بدلیل افشای پروژه ضد ملی رژیم در توسعه سلاح اتمی توسط مقاومت و گسترش تحریمهای جهانی، رژیم با بحران مالی و سیاسی مواجه شد. پیامد این تحول تحریم های جامعه جهانی بود. از نظر کارل مارکس، اوضاع اقتصادی «شرایط عینی»، (بحرانهای اقتصادی ناشی از سوء مدیریت و فساد افسار گسیخته و تحریمهای بین المللی)، که به تهیدستی قشر و طبقه کارگران می انجامد، و وضعیت جامعه «شرایط ذهنی»، (آگاهی طبقاتی انقلابی) تلفیق می شوند و ترکیب از نظر سیاسی انفجارپذیری را شکل می دهند.
ب: تنزل بهای نفت در بازار جهان و کسری بودجه رژیم در پیشبرد اهدافش. در دنیای امروز قدرت سیاسی منشأ اقتصادی دارد. رژیم در روند عوامل امنیت سوز در ایران از ساختار اقتصاد رانتخواری به سمت انباشت ثروتهای صوری و فساد اقتصادی روی آورده که به فساد سیاسی و بی ثباتی راه برده است.
ج: در بررسی و ترسیم مدل بی ثباتی در الیگارشی دینی، ابتدا نیاز به توضیح است که از نظر بسیاری از پژوهشگران مسائل اجتماعی و اقتصادی، بی ثباتی دارای:
۱- علل ساختاری معطوف به ریشه ها و زمینه هایی است که بستر وقوع پدیده اجتماعی هستند. به طور مثال اقتدار گرایی (ولایت خامنه ای)، یا ارگانهای سرکوب مردم که از علل ساختاری بی ثباتی است. از روز شکل گیری این الیگارشی دینی همواره دوگانگی در بافت سیاسی درون نظام را شاهد بوده ایم. (Hydride Political System) صف آرایی قوانین مدرن مدنی همچون سیستم جمهوری و پارلمان در تقابل با قوانین متحجری چون ولایت فقیه نقش آخوندیسم و قوانین شرعی. با عنایت به این تضاد ماهوی، هرفردی که با شاخص اقتداء به ولی فقیه؛ رئیس جمهور شد، در عمل با تضاد درنحوه اداره دولت با دستگاه رهبر مواجه گردید. امّا اختلاف این دوران با سالهای گذشته، عدم توانایی خامنه ای در کنترل نخبگان نظام است. ضعف خامنه ای از یکسو و رشد افسار گسیخته فساد در تمام شئون مملکت، قابل قیاس با گذشته نیست. شاخص آن نیز افشاگری صاحبان قدرت از یکدیگر برای کسب جایگاه بهتر در فردای مرگ رهبر (مواضع افشا گرانه احمدی نژاد علیه قوه قضاعیه) است که اکنون به معضلی غیر قابل کنترل در بافت سیاسی- ایدئولوژیک حاکمیت ارتقاء یافته. در ساختار حکومتی الیگارشی دینی، هر کس که در رأس قوه مجریه قرار بگیرد، همواره یک وظیفه اساسی را باید وجهه همّت خود قراردهد: «حفظ تمامیت نظام به هر قیمتی». هر چه ضریب مشروعیت نظام در متن معادلات داخلی رژیم تنزّل یابد، طبعاً ضریب «امنیت نظام» نیز پایین تر می رود. البته این تناقض که ناشی از ماهیت قرون وسطایی و مادون سرمایه داری است، برای کل نظام قابل تحمل نیست. چرا که نمی توان بهانه آورد که چون این قسمت رودخانه موج دارد من در آن جا پارو نمی زنم. این کار امکان ندارد زیرا رودخانه یک کل است. این گره کوری است که رژیم قادر به باز کردن آن نیست و به پاشنه آشیل نظام تبدیل شدهاست. بدین ترتیب هم شاهد سوختن برگ «معتدل و اصلاح طلب» هستیم و هم واژگون شدن میز فریبکاری رژیم در نمایش تقسیم قدرت سیاسی. اکنون همان نمایندگان به اصطلاح اصلاح طلب، پرده ها را کنار زده و با وقاحت خواهان سرکوب مردم تحت ستم آخوندها شده اند. این موضع گیری اصلاح طلبان صوری، صحت تحلیل شورای ملی مقاومت را که همواره تاکید کرده که تمام جناح بندی های نظام در سرکوب مردم و صدور تروریسم متحد هستند را به اثبات رساند.
تبعات این نوع درگیری در طیف نخبگان، موجب ارتقاء نارضایتی اجتماعی از ابعاد فساد در درون نظام است. قطعاً برای تهی دستان و محرومان جامعه که رژیم مدعی داشتن پایگاه قوی در این اقشار می باشد، ضربه ای است جبران ناپذیر به ارکان امنیت نظام. چرا که روزانه اختلاف فاحش طبقاتی را مشاهده کرده و عامل اصلی آنرا خامنه ای و اطرافیانش ارزیابی می کنند. مرگ نابهنگام و مشکوک رفسنجانی که همواره نقش متعادل کننده در نظام را داشت و خلاء در طیف نخبگان را موجب گردید، عامل دیگری در بهم خوردن نظم در دستگاه خلیفه ارتجاع بود.
۲- اتفاقات غیرمنتظره است:
علت های غیر منتظره به سادگی قابل رؤیت نیستند. مثلاً در صورت اتفاق مرگ دیکتاتور یا جرقه یی چون افزایش قیمت تخم مرغ یا بنزین در ایران، بی ثباتی فوران میکند و راه به قیام محرومان می برد.
غلیان خشم مردم که چون آتشفشان با جرقه ای فوران کرد، لشکر محرومین، بیکار ها و جوانان بی چشم انداز و مأیوس از آینده، را در بر دارد. آنها از فرصت پیش آمده در قیام ایران سود جسته و مصصم به تعیین تکلیف با خامنه ای به طغیان علیه استبداد دینی بر شوریده اند؛ و بدینگونه "درِ پاندورا باکس باز شده است". پتانسیل مطالبات محرومین در شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه ای خود را بارز نمود. تصاویر خامنه ای و خمینی به آتش کشیده شد. نارضایتی اجتمایی که ابتدا در معضل اقتصادی شکل گرفت، طی بیست و چهار ساعت به نارضایتی سیاسی و قیام محرومان تبدیل شد. شبیه همان جرقه ای که در "بهار عربی" با خودسوزی سبزی فروش تونسی شکل گرفت. در نظامهای دیکتاتوری، تمرکز خواستها سرکوب شده، طی روندی براثر شرایط خاص، شکل قهرآمیز بهخود میگیرد. گزینه های اصلی رژیمهای مستبد در مواجهه با طغیان مردم، عبارتند از:
الف: افزایش اقدامات قهر آمیز و سرکوب ملت.
ب: تسلیم و پاسخگویی به برخی یا تمامی خواسته های مخالفان.
با شناخت از ماهیت رژیم ملاحظه کردیم که تصمیم به سرکوب عریان و مجازاتهای سنگین گرفته است. روزنامه حکومتی اعتماد (۱۳ شهریور ۹۶) «ابرچالشها را با تومورهای سرطانی مقایسه کرده که تنها و تنها با اقدامات قاطع عمل جراحی قابل درمان هستند». شاید در کوتاه مدت بتواند مانع از خشونت سیاسی مردم شود، امّا بطور قطع نارضایتی تشدید خواهد شد و اینبار دوام بیشتری نیز می یابد. بنا برداده های مقاومت ایران حداقل ۴۵ نفر از قیام کنندگان طی هشت روز از آغاز شورش علیه کلیت نظام آخوندی به شهادت رسیده و تا کنون قریب بیش از ۲۵۰۰ نفر از تظاهرکنندگان «کهریزکی» شدهاند. وزیر کشور دولت آخوند روحانی در سخنانی ضمن دادن دسته گل به ولیفقیه خونریز و جبار، ادعا کرد: «اصل مسئله این بود که اعتراضی واقع شد و نظام تمام توان و تلاش خود را صرف کرد تا این اعتراضها در حداقل هزینهها، در بالاترین حد مدارا و به بهترین شکل هدایت کند». (خبرگزاری حکومتی ایرنا ۱۵ دی ۱۳۹۶). ترجمان «بالاترین حد مدارا» در دیکتاتوری خونریز ولایت همان به گلوله بستن نوجوانان ۱۲ ساله و به قتل رساندن زنان باردار در خیابانها و معابر عمومی طی هشت روز گذشته میباشد. همچنین فریادهای میلیونها هموطن دردمند با شعار «میکشم، میکشم، آنکه برادرم کشت» خود بهترین دلیل بر سبعیت خامنهای و فرمان وی برای کشتار قیام کنندگان میباشد. بر این منطق است که خامنهای خونریز برای قطع اطلاعرسانی و رسیدن صدای مظلومیت قیام کنندگان، فرمان قطع اینترنت و شبکههای اجتماعی را صادر کرده است و باز بر این منطق وی به مانند تمامی دیکتاتورها تلاش دارد تا از رسیدن آمار شهدا و صحنههای به گلوله بستن مردم بیدفاع به خارج از کشور ممانعت به عمل آورد. (تمجید رذیلانه روحانی از دیکتاتور خونریز ولایت، همبستگی ملی، ۱۵ دی ۹۶). بطور قطع، رویکرد خامنه ای و نیروهای سرکوبگر او موجب بالارفتن درصد نارضایتی تا رسیدن به هدف نهایی خواهد شد. چراغ سبز خامنه ای در سخنرانی اش برای سرکوب معترضین به حکومت، قیام ایران را وارد فاز جدیدی با ابعاد گوناگون شده و میل به مقاومت در مردم را افزایش داده و هدفهای بسیاری را برایشان فراهم می سازد. آنها قادرند از ارزشهای مورد تهدید خود دفاع کنند یا ارزشهای جدیدی به دست آورند و یا امتیازات یا منافعی کسب کنند. هسته های مقاومت مردمی در کانونهای شورشی (هزار اشرف) در هیئت ارتش آزادیبخش به سرعت شکل می گیرد. اگر رژیم این تصور را دارد که با نمایش کاذب، و مجبور ساختن کارمندان دولت در شرکت در تظاهرات فرمایشی طرفداران «قانون اساسی» ولایت فقیه در خیابانها به جهانیان الغاء کند که با ثبات است، که دوران انقلاب ضد سلتنطی را تداعی می کند که طرفداران شاه به خیابان آمده و زیر چتر حامیان قانون اساسی شعار می دادند، سخت در توهم است. و یا اگر در غرب با کمک لابی های سرمایه داری، (بی بی سی – سی ان ان) وانمود می کنند که صدای نارضایان را شنیده و قیام محار شده، بازهم ناشی از توهم است.
امّا انقلاب دمکراتیک ایران با شعار «مرگ بر خامنه ای» که فضای سیاسی ایران را مزیّن به خود کرده، تازه شروع شده و ممکن است افت و خیز داشته باشد ولی سوخت وسوز ندارد. مرحله سرنگونی رژیم همچون تمام انقلابات قرن ۲۰ و ۱۹ تکاملی است و مرحله به مرحله رشد می یابد. ولی فقیه را گریزی از تله ای که در آن گرفتار شده نیست. بخصوص که نیروی سازمان یافته جنبش سراسری مقاومت به اقرار مقامات رژیم، آنرا هدایت کند.
د: ناامیدی در نسل جوان و پایان دوران فریب و تزویر آخوندی:
با روی کار آمدن خاتمی در مقام رئیس جمهور نظام تا روی کار آمدن روحانی شیاد، همواره تلاش شد تا با بزک کردن چهره این دلقکان سیاسی، مردم ایران و جامعه جهانی را فریب دهند. امّا با اوج گیری تضادهای ساختاری و نهادینه شدن فساد در بوروکراسی کشور فاز جدیدی را شاهدیم که در گذشته در چنین ابعادی وجود نداشت. نسل جوان و سرخورده که آینده خود را در این نظام جز تباهی وبن بست، نمی بینند با انتخابی حیاتی مواجه شدند. آرزوهای تحقق نیافته نسل جوان، راه به یأس و ناامیدی برده است. یأس را می توان تحمل کرد اما محرومیت قابل تحمل نیست. در حالی که یأس ممکن است بذرهای انقلاب اولیه را بارور سازد، محرومیت نقش عامل محرک را برای کنش انقلابی ایفا می کند. (Bert Hoselits and Ann Willner, The Revolution in World Politics, ۱۹۶۲, page ۶۳۶.)
یکی از کارشناسان باند روحانی در نامه به شمخانی دبیر شورای امنیت که در واقع غیر مستقیم خامنه ای را مخاطب قرار داده، با تاسی از خیزش نسل جوان اقرار می کند: «این البته نه نخستین باری است که مسئولین در مواجهه با اعتراضات مردمیآن ها را به توطئه های دشمن حوالت داده اند و نه آخرین آن خواهد بود. ای کاش برای یکبار هم که شده بود، بجای متوسل شدن به شهرفرنگ و پادشاه جن ها و پناه بردن به توهمات توطئه و فرضیههای دایی جان ناپلئونی، از برج عاج خود فرو می آمدیدو از مردمی که از سیاست های شما به جان آمده اند، می پرسیدید دردتان چیست؟ چرا عصیان کرده اید؟ اکثر جوانان دهه هفتادی هستند که سال هاست بیکارند؛ نه گذشته تابناکی داشته اند و نه امیدی به آینده...سرخورده از اصول گرایان و شریعتمداری شان، نا امید از اصلاح طلبان و لیبرالیسم شان و منزجر از روحانی و وعده های توخالی اش. ست کم عدالتشان از من و شما خیلی بیشتراست، چرا که نسبت به همه ما به یک اندازه بی اعتمادند و متنفر». (صادق زیبا کلام ۱۳ دی ماه ۹۶).
پس خیزش نسل جوان در قیام ایران در ۷ دی ماه مبین شرایطی است که با دوران گذشته بلحظ محتوا متفاوت است. اهمیت این تحول زمانی بیشتر محسوس است که بدانیم جمعیت این قشر محروم بیش از ۶۳ درصد جمعیت کل کشور است که دوازده میلیون آنها بیکارند. دیگر چهره های فریبکار و سازشکار که در قالب مخالف رژیم، ولی معتقد به اصل ولایت فقیه، رهبری قیام را در دست ندارند؛ که در بزنگاه تاریخی به توده ها خیانت کنند. همینطور از ویژگی های قیام ایران این است که خیزشهای اقشار مختلف ایران در واقع صحنه تجلی وحدت ملی را در سراسر میهن را به نمایش گذاشت، که در قیاس با سال ۸۸ چه از نظر کیفی و چه کمی تفاوت ماهوی دارد.
ه: شرایط متفاوت بین المللی این دوران:
در پی پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا در سال ۲۰۱۶، برگ جدیدی در روابط تهران-واشنگتن گشوده شد که در یک کلام، پایان دوران طلایی سیاست استمالت و مماشات از رژیم ولایت فقیه تلقی گردید. با چرخش سیاست آمریکا در تقابل با ولایت فقیه، تعادل قوا به زیان رژیم در منطقه و سطح بین المللی تغییر کرد. نیکی هیلی نماینده ایالات متحده در ملل متحد در نخستین فراخوان آمریکا برای تشکیل اجلاس ویژه شورای امنیت درباره ایران در ۱۲ دیماه ۹۶ گفت: «در نخستین روزهای سال ۲۰۱۸، در هیچ کجا، اضطرار برای صلح، امنیت و آزادی بیش از ایران مورد آزمایش قرار نگرفته است. هزاران تن از شهروندان ایرانی به خیابانها آمدهاند تا به سرکوب حکومت اعتراض کنند. این مستلزم شجاعت بسیاری برای مردم ایران است تا از قدرت صدایشان علیه این حکومت استفاده کنند، بهخصوص به این دلیل که این حکومت تاریخچهیی طولانی از قتل مردم ایران دارد. مردمی که جرأت میکنند، حقیقت را بیان کنند. لذا ما به شجاعت عظیم مردم ایران درود میفرستیم». خانم هیلی در اجلاس اضطراری شورای امنیت سازمان ملل که ۱۶ دی ماه بمنظور رسیدگی به نقض حقوق ملت ایران که توسط استبداد دینی سرکوب شد، با تکرار حمایت از معترضان ایرانی گفت: «مردم ایران لیاقت روزهای خوبی را دارند و آنها به دولت خود می گویند از قاتلان و دیکتاتورها حمایت نکنید». نیکی هیلی گفت: «آمریکا بر عکس اعتراضات سال ۸۸، اینبار در کنار مردم ایران می ایستدوی گفت: حقوق بشر، یک هدیه از سوی حکومت ها نیست».
افزون بر آن، ایزولاسیون و در گیری رژیم در بحران منطقه از جمله جنگ سوریه و باتلاق یمن، رژیم را با بحران در بیرون از مرزهایش مواجه ساخته است. الیگارشی دینی همواره طی بیش از سه دهه تلاش کرد تا با صدور بحران به بیرون از مرزهایش، هم برای حفظ نظام ذخیره سازی کند و هم به صدور بنیادگرایی و تروریسم دولتی در جهت تقویت ایدئولوژی خلیفه گری رهنمود شود. حاصل این سیاست آوانتاریستی (ماجرا جویانه) در منطقه هزینه هنگفتی بود که با رویکرد سیاست جدید آمریکا همخوانی نداشت. بدین سبب دوران جدید عقب نشینی رژیم از تمام حوزه های خود را شاهدیم.
و: با تعمیق مبارزه مردم برای تحقق جمهوری ایرانی، و برقراری نظامی دمکراتیک و سکولار، ایادی و ابواب جمعی رژیم به تکاپو افتاده و در هر لباسی به دفاع و یا در خاموشی قرار گرفته اند. در این صف آرایی است که سره از ناسره تمیز داده می شود، و به عبارتی دم خروس از عبای آخوندها بیرون می زند. در لابی های خارج کشوری شاهدیم که رسانه های سی ان ان و بی بی سی، تلاش دارند تا قیام ایران را شکست خورده جلوه دهند. همینطور ایادی نزدیک به رژیم همچون اوباما رئیس جمهور سابق آمریکا، جرمی کوربین دبیر حزب کارگر انگلیس و خانم امانپور از مدیران در شبکه تلویزیونی سی ان ان، که هر اتفاق کوچک را در تلویزیون منعکس می کند، کاملاً سکوت اخیار کرده اند. روسیه با موضع گیری و دفاع از رژیم، در صف مدافعان غاصبین حق حاکمت مردم ثبت نام نمود. با وجود این ضروری است که تأکید شود که در معادلات سیاسی و ژئوپلتیک منطقه خاورمیانه و خلیج فارس، آنچه تأثیر گذار است، نقش کلیدی آمریکاست. این واقعیت را خود مسئولین خارجی در اروپا نیز تأیید می کنند. در همین راستا، سنا و کنگره آمریکا جداگانه به دفاع از قیام مردم ایران قطعنامه هایی دوحزبی را به تصویب رساندند. همینطور گزارشگران ویژه سازمان ملل در بیانیه مشترک به تاریخ ۱۶ دی ۹۶ نگرانی خود را از نقض حقوق بنیادین مردم ایران ابراز نمودند.
۲- جایگاه آلترناتیو شورای ملی مقاومت، در شرایط متحول ایران:
بیش از سه دهه است که به همت مقاومت سازمان یافته مردم ایران با پرداخت بهای سنگین و فدای بی کران، شعار مرگ بر خمینی و خامنه ای را در آسمان غمزده ایران طنین افکن شده است. اکنون شاهد صحت استراتژی جنبش سازمان یافته هستیم. بی شک رژیم زخمی و مجروح از ضربات غافلگیرکننده مقاومت به هر تزویر و ریاکاری متوصل خواهد شد تا مانع وصل توده های تحت ستم آخوندی با مقاومت شود.
پاسدار مقدم فر در تلویزیون رژیم اقرار نمود که نظام جمهوری اسلامی، در قیام ۷ دی غفالگیر شد.
وحید جلیلی (تلویزیون رژیم ۱۳ دی): «بیتعارف ضدانقلاب به صحنه آمده و داره تلاش میکنه که به یک معنا بزنه زیر میز...
این بنظرم آشکاره و جای تردید نیست که بالاخره در جمهوری اسلامی هم با هشتاد میلیون جمعیت ممکنه چند میلیون نفر هم رسماً ضدانقلاب باشند... ولی الآن دیگه به حدی رسیدند که با تحریک و برنامهریزی بیرونی به اینجا رسیدند که باید هنجار شکنی کنند و بزنند زیر میز.
گزارشگر تلویزیون:”اما شب گذشته یک مقام آگاه در گفتگو با یکی از روزنامههای کشور ابعاد تازهیی از اتفاقات این شهرستان را باز کرد به گفته او از حدود دو هفته پیش یک تیم ۴۰ تا ۵۰ نفره از افراد مرتبط با گروهک منافقین در شهرستان دورود ساکن شده بودند گروهی آموزش دیده که در این شهرستان به تیم های سه تا پنج نفره تقسیم شدند و در قسمتهای مختلفی از شهر سکونت میکنند یکی از شاهدان عینی اتفاقات دورود هم میگوید کسانی که دست به آشوب میزنند اهالی این شهر نیستند.»، موحید جلیلی وقتی که میبینیم اینهمه دشمن صفآرایی کردند در دل اروپا در دل غرب دارند اینگونه منافقین دعوت به ترور میکنند دعوت به کشتن میکنند غربیها دارند حمایت میکنند». (تلویزیون افق (رژیم) ۱۲ دی ۹۶)
یکی از وظایف مقاومت، به خصوص که خود را آلترناتیو نظام استبداد دینی نیز می داند، این است که همواره مانع یأس مردم ایران از ادامه مبارزه شوند. این، قبل از هر چیزی به سود آزادیخواهان و به ضرر مستبدین است. چرا که محرز است که نیروی برانداز با تجربه ای پر بار و تشکیلات منسجم و با پشتوانه خلق ایران قادر است الیگارشی دینی را برای همیشه از صفحه روزگار حذف کند.
مسئول شورای ملی مقاومت، آقای مسعود رجوی، به بهترین نحوی نفرت رژیم از مقاومت سازمان یافته را این گونه ترسیم میکند: «حالا برویم سر اصل موضوع و ببینیم از روز اول حرف بی تعارف آخوندها و نظریه پردازان و مدافعان آنها با مجاهدین چیست؟ چرا در برابر خمینی و انقلاب اسلامی او زانو نزدید و دست نبوسیدید؟ چرا رفراندوم ولایت فقیه و قانون اساسی آن را تحریم کردید؟ چرا در حالی که می گویید مسلمان هستید از حقوق غیر مسلمانان دفاع کردید؟ چرا در حالی که خواهران خودتان روسری دارند به دفاع از زنان بدون روسری برخاستید و منطق "یا روسری یا تو سری" را خوار و خفیف کردید؟ چرا لایحه قصاص اسلامی را ضدانسانی و ضداسلامی خواندید؟ چرا وقتی خمینی به عنوان فرمانده کل قوا عربده و خط و نشان می کشید که شهر پاوه را پاره پاره خواهد کرد، به دفاع از حقوق حقّه خودمختاری مردم کردستان ایران برخاستید؟ چرا در مقابل ما به مقاومت مسلحانه پرداختید؟ چرا رژیم را شقه کردید؟ و اولین رئیس جمهور آن را هم با خود بردید؟ چرا باعث خراب شدن رابطه خمینی و نخستین جانشین او (منتظری) شدید؟ چرا به ساز اصلاحات آخوند خاتمی نرقصیدید و با او همسو و سازگار نشدید؟ چرا وقتی خمینی بر طبل جنگ تا آخرین خشت و آخرین خانه در تهران، می کوبید، شعار صلح وآزادی سردادید؟ چرا گفتید جدایی دین از دولت و حکومت؟ چرا وقتی خمینی فتوای قتل سلمان رشدی را به عنوان مرتد می دهد از بنیاد مخالفت کردید؟ چرا ممنوعیت رهبری و ریاست و قضاوت را برای زنان طبق قانون اساسی ولایت فقیه، گردن نگذاشتید و علیه آن برشوریدید؟ چرا به عراق رفتید و ارتش آزادیبخش به پا کردید؟ و به حلقوم خمینی جام زهر ریختید؟ چرا عامل ۵۹ بار محکومیت رژیم در ملل متحد به خاطر نقض وحشتناک حقوق بشر در ایران شدید؟ چرا تأسیسات اتمی ما را افشا کردید و این همه مصیبت روی دست ما گذاشتید؟ چرا بزرگترین اتّحاد و ائتلاف اپوزیسیون را علیه ما به راه انداختید؟ چرا با شورای ملی مقاومت، جایگزین دموکراتیک عرضه کردید؟ چرا عالمی را علیه ما بر می انگیزید؟ چرا مانند زمان شاه شعار ضدامپریالیستی نمی دهید وروی ارتجاع متمرکز شده اید؟ مگر ما فاشیست هستیم که شما استالینیست ها (!) و تیتویست ها، هرجا جبهه یی علیه ما هست حتی با همین دولتهای غربی که شما را بمباران کردند، بر ضد ما همسویی می کنید؟! بر گردید و همچنان که خمینی می گفت شعار "مرگ بر ارتجاع" را کنار بگذارید و مثل سپاه پاسداران و عقبه آن در خارجه، روی استکبار متمرکز شوید! اصلاً شما چرا در عراق مانده اید؟ چرا در اشرف ایستاده اید؟ چرا جنگیدید؟ چرا ساحل عافیت برنگزیدید؟ اصلاً چرا این مجاهدین به جای این که به زندگی خودشان برسند، ترک عیال و خانمان و عزیزان کرده اند؟ مگر غریزه انسانی و صیانت نفس و ادامه نسل ندارند؟! چرا علیه جنسیت و فردیت فروبرنده انقلاب کردید؟ چرا با انقلاب مریم به نحوی نامتعارف بر فرق ایدئولوژی و فرهنگ ارتجاع و بورژواری ضد انقلابی کوبیدید و این نسل قتل عام شده را بیمه کردید؟ چرا به جای ندامت نامه و انزجارنامه، بعد از ۳۵ سال هنوز هم سوگند مجاهدی و نقشه مسیر مجاهدی می نویسید؟».
بدین گونه آقای رجوی به روشنترین وجه دشمنی رژیم با مقاومت و مرزبندی قاطع و سرخ مقاومت در برابر ایلغار آخوندها را بیان می کند. چنانچه بر گرد این مقاومت، حلقه یا دیواری نامرئی؛ اما مؤثر توسط حامیان رژیم در سطح جهانی (استعمار نو) کشیده نمی شد و جنبش را محاصرۀ کامل نمی کردند، چه بسا حصول به آزادی و رهایی مردم ایران در زمانی کوتاه تر میسّر می شد. از این از این رهگذر است که در شطرنج سیاسی میان مقاومت سازمان یافته و غاصبان حق حاکمیت مردم ایران و حامیان مماشاتگر بین المللی آن، بعد از پانزده سال تلاش، مقاومت با سربلندی توانست آن ها را کیش و مات نماید.
امّا در ورای تمامی توطئه ها و نیرنگها علیه عالی ترین مصالح ملی ملت ایران، این شورا و مجاهدین، به روال و سنّت مبارزۀ پیشکسوتان خویش در صدر مشروطیت، با فدای تمامی سرمایۀ انسانی خویش توانست با پرداخت هزینۀ سنگین و فدای حدّاکثر، مسیر پرافتخار رهایی ملت از یوغ استبداد دینی را هموار سازد.
فرجام:
تحت سلطه چنین رژیمی، مردم شریف ایران انسانیت خود را زیر علامت سوال یافته اند. رژیمی که طی سه دهه در غصب حقوق شهروندان ایرانی و پشت پازدن و نفی مدنیت معاصر از هیچ تلاشی فروگذار نکرده است. تمامی دستگاه تبلیغاتی نظام در خدمت یک گروه از شیادانی است که سالهای سال است ملت را اسیر خزعبلات سیاسی - ایدئولوژیک خود کرده اند. زیر پرچم به اصطلح اصلاح طلبی، مردم را مسخ کرده اند و مانع از رفتن آنها به سمت راه گشای واقعی و مبارزاتی، (مقاومت سازمان یافته)، که طالب آزادی بی زیر و زبر هست، شده اند. امّا دیگر بازی قدیمی جناح بندی کارکرد ندارد. توهمی دیگر وجود ندارد و تفاوتی در سیاست بین ولی فقیه و رئیس جمهور به اصطلاح مدره؛ حسن روحانی مشاهده نمی شود. (وال استریت ژورنال ۲ ژانویه ۱۸). در سال ١٣٨٨ بردن نام مجاهد از طرف مدعیان مرز سرخ بود. در قیام ایران شاهدیم که رژیم در اوج استیصال پرده ها را کنار زده و از نقش محوری نیروهای ارتش آزادی در ایران در غالب کد همیشگی «منافقین» در قیام داد سخن دارد. وحشت تا کجا و تا چه اندازه که برای بقای خود متوسل به دولت فرانسه می شود تا مانع فعالیتهای مقاومت ایران گردد. این خباثت درتجارت با استعمار یکبار در دوران خاتمی برایش نان آور بود. امّا همانطور که تأکید گردید، دوران جدید است، رژیم شکننده تر از هر زمانی است، و مقاومت سازمان یافته مردم ایران در اوج شکوفایی، استوار و سربلند مسیر رهایی را هدایت می کند.
با شدت یافتن سطح مبارزه، سه دهه حیله و تزویر آخوندها نیز نقش برآب شد «شاید بتوان عدهٌ کمی را برای مدتی فریب داد، اما نمیتوان همه را برای همیشه فریب داد». مردم آگاه و جوانان انقلابی که به بطلان این فریبکاری مهر تأیید گذاشتند، در پاسخ به شیادان سیاسی فریاد می زنند: «اصلاح طلب اصول گرا دیگه تمام ماجرا». این دستاوردی است بسیار مثبت که در سالهای اخیر وجود آن کم رنگ بود. بیش از سه دهه استبداد دینی با هر طرفندی کوشید تا ارزش های یک ملتی اسیر را زیرورو کند، تا نتوانند منتظر وصل با نیروی پیشرو آنهم در کوتاه مدت شوند. بیش از سه دهه ملتی را به اسارت و نابودی ارزشهای انسانی کشانیده است. امّا قیام ایران و نحوه برخورد نیروهای سرکوبگر رژیم با مردم، یکبار دیگر بهاثبات رسانید که تا آنجایی که بهمنافع و مصالح کلان نظام مربوط میشود، بیمسامحه فراجناحی عمل میکنند. رژیمی که به خواستهای انقلابیون با سرکوب پاسخ می دهد، خصومت آنها را تشدید می کند و بدین ترتیب به نابودی خود سرعت می بخشد. تاکتیک خشونت به هرقیمت برای بقای نظام، پیامدهای خودش را هم دارد.
دیکتاتور خامنه ای، در شرایط کنونی به دلیل فقدان مشروعیت، که ناشی از تعمیق تضاد میان هیأت حاکمه و مردم ایران می باشد، دچار گیجی شده، و سردرگمی است، و خود را در تله طغیان تودهای جان به لب رسیده در محاصره می یابد.
در تبیین تبعات مثبت این پدیده، آنهم در بزنگاه سرنوشت ساز قیام ایران، ناظر بر فروریزی دیوار امنیتی و شکنندگی طلسم اختناق هستیم. در شرایطی که عمود خیمه نظام در حال افتادن است، خامنه ای و دیگر عناصر شریک در قتل عام مردم، چه در داخل و چه در سطح جهان با کسری مشروعیت و بی اعتباری مواجه اند. رادیکالیسم انقلابی جوانان خشمگین خود به خودی نبوده بلکه محصول رنج و مبارزه مقاومتی است خونبار با فدیه بیش از ۱۲۰ هزار انسان آزادی خواه و میهن پرست، که طی سه دهه برای نیل به دموکراسی و مردم سالاری صورت گرفته است. در ورای تمامی تشبثات و نیرنگهای سیاسی، روحانی، خاتمی و شرکاء در قالب اصلاح طلب، یک چیز محرز و مسلم است و آن این است که رژیم به دوران سرنوشت ساز خویش و دوران تعیین تکلیف نهایی خود با مردم ایران و مقاومت سازمان یافته آن قدم نهاده است. جامعه ایران، سه دهه زورگویی و تحقیر و فساد را تحمل کرد تا در ۷ دی ماه چون آتشفشان، خشم خود را که لبریز شده بود فوران نماید. زمان جلوس ملت بر اریکه قدرت است. حق حاکمیت ملت لباس نیست که فقط در روزهای دادن رأی و هر چهار سال یکبار برتن کند. بلکه حقی است واقعی و غیر قابل انکار. شور و اشتیاق مردم در کسب آزادی و نفی سلطهٌ ارتجاع مذهبی در ایران، در قیام ایران (خیزشهای شهری، در لشگر محرومین در تمام شهرهای ایران) خود را بارز می کند.
شورای ملی مقاومت و نیروی محوری آن نه در شرایط قیام ۸۸ قرار دارند و نه ارتجاع و استعمار توانستند با هزینه گزاف و توسل به توطئه و دسیسه علیه عالیترین مصالح ملی مردم ایران به پیروزی برسند. هجرت بزرگ اعضای مجاهدین خلق ایران با سلامتی به آلبانی، تمام محاسبات رژیم در نابودی جنبش را با شکست مواجه ساخت. اکنون، دوران جهش و خیزش به سوی تحقق مطالبات مردم ستم کشیده ایران از استبداد دینی و برقراری مردم سالاری و دمکراسی است. دوران تجلی اتحاد و همبسگی تمام عاشقان آزادی و استقلال ایران برای برقراری جمهور مردم فرارسیده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر