لينك به منبع:


تظاهرات هموطنان آذری در اعتراض به توهینهای روزنامه حکومتی
پنجشنبه
7مرداد تبریز، ارومیه و بسیاری از شهرهای آذربایجان شاهد تظاهرات هموطنان
آذری در اعتراض به توهینهای روزنامه حکومتی طرحی نو بودند.
با یورش نیروهای سرکوبگر رژیم جمع کثیری از تظاهر کنندگان دستگیر و به زندانهای دژخیمان خامنهای منتقل شدند و تحت شکنجههای قرونوسطایی شکنجهگران قرار گرفتند.
گزارش زیر گوشهیی از جنایات دژخیمان در زندانها از زبان یکی از دستگیر شدگان میباشد.
”ما را بردند مرکز… . آنجا قبل از من ۱۰ – ۱۲ نفر دیگر هم بودند. هر چه وسایل داشتیم مانند کمر، پول و انگشتر از ما گرفتند و چشمبند زدند. همه ما را داخل یک اتاق بردند. داخل اتاق همه را سرپا رو به دیوار ردیف کردند.
از این لحظه شکنجهها شروع شد، بلا نماند سرمان نیاورند! با سیلی و مشت و لگد و شلاق میزدند. هر نیم ساعت یکبار کتک ها تکرار میشد. یکی از نزدیک هر چی زور داشت توی گوشمان فریاد میزد که باید اعتراف بدهیم و گرنه چنین و چنان خواهند کرد! احساس میکردم پرده گوشم پاره شده است!
مرا به یک اتاق دیگر بردند و بازجویی کردند. میپرسیدند از کی دستور گرفتهایم تا تظاهرات راه بیاندازیم! میگفتم من از اینترنت دیدم که تظاهرات خواهد شد و چون احساس میکردم به ما توهین شده آمدم خیابان. میگفت دروغ میگویی به تو دستور دادهاند! وقتی دید اعتراف نمیدهم گفت برش گردانید بازداشتگاه“.
با یورش نیروهای سرکوبگر رژیم جمع کثیری از تظاهر کنندگان دستگیر و به زندانهای دژخیمان خامنهای منتقل شدند و تحت شکنجههای قرونوسطایی شکنجهگران قرار گرفتند.
گزارش زیر گوشهیی از جنایات دژخیمان در زندانها از زبان یکی از دستگیر شدگان میباشد.
”ما را بردند مرکز… . آنجا قبل از من ۱۰ – ۱۲ نفر دیگر هم بودند. هر چه وسایل داشتیم مانند کمر، پول و انگشتر از ما گرفتند و چشمبند زدند. همه ما را داخل یک اتاق بردند. داخل اتاق همه را سرپا رو به دیوار ردیف کردند.
از این لحظه شکنجهها شروع شد، بلا نماند سرمان نیاورند! با سیلی و مشت و لگد و شلاق میزدند. هر نیم ساعت یکبار کتک ها تکرار میشد. یکی از نزدیک هر چی زور داشت توی گوشمان فریاد میزد که باید اعتراف بدهیم و گرنه چنین و چنان خواهند کرد! احساس میکردم پرده گوشم پاره شده است!
مرا به یک اتاق دیگر بردند و بازجویی کردند. میپرسیدند از کی دستور گرفتهایم تا تظاهرات راه بیاندازیم! میگفتم من از اینترنت دیدم که تظاهرات خواهد شد و چون احساس میکردم به ما توهین شده آمدم خیابان. میگفت دروغ میگویی به تو دستور دادهاند! وقتی دید اعتراف نمیدهم گفت برش گردانید بازداشتگاه“.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر