لينك به منبع:


خامنه ای در چنبره برجام
خامنهای
در روز سوم آذر برای بسیجیانش از بحرانها و بنبست ها و دردهای نظامش در
عرصههای مختلف سخن گفت، از «افراد ضعیفالنفس که دچار ترس از دشمن و روحیه
”نمیتوانیم {شدهاند» گفت و به «برخی افراد» اشاره کرد «که در اوایل
انقلاب اسلامی بسیار پرشور و انقلابی بودند اما اکنون» بهدلیل «نداشتن عمق
دینی و هم نشینی با زاویه داران انقلاب» استخوان لای زخم نظام شدهاند.
خامنهای با زرنگی، تلاشش برای هم آوردن شکاف درونی از رأس تا بدنه نیروهای
وارفته بسیجی را «هم افزایی لایههای مختلف بسیج» خواند و از «لزوم تشکیل
هیئتهای اندیشه ورز در دو سطح رأس و بدنه بسیج» برای هم آوردن شکاف در
نیروهای سرکوبگرش صحبت کرد. و به بسیجیها دندان «هیأتهای رصدگر» با
«ماموریت مراقبت از نفوذ» هم نشان داد تا فکر نکنند مأموریتشان فقط «حضور
در پای صندوق های رأی» است و آماده «مأموریتهای مختلف اعم از جنگ سخت و
جنگ نرم، و خدماترسانی» شوند. ولیفقیه ارتجاع
به «اظهار ناامیدی بعضی دستگاههای دولتی در برخی زمینهها» و اینکه «یک
بسیجی هم ممکن است در برههای دچار ترس یا تردید شود» هم اشاره کرد اما طبق
معمول سنواتی از روی دو مسأله اصلی روز در نظامش پرید. یکی رو در رویی سه
«رأس» قوای نظام به همدیگر، بهخاطر لغو سخنرانی نایبرئیس مجلس ارتجاع در
مشهد بود، و دیگری «مسائل مربوط به ایران و دولت مستکبر آمریکا»، که «چون
فعلاً مثل هندوانه سربسته است» روی آن نظری نداد و یک فقره تمدید قانون
تحریمهای ده ساله در کنگره آمریکا را هم اشارتی کرد و گفت: «اگر این تمدید،
اجرایی و عملیاتی شود، قطعاً نقض برجام است و بدانند جمهوری اسلامی ایران
حتماً در مقابل آن واکنش نشان خواهد داد».
چه واکنشی؟
این همان جایی است که خامنهای در تعادلقوا آموخته است هر چه میتواند باید موضعگیری اش را عقب بیندازد و جواب مشخص ندهد. چون میداند هر چه بگوید از یک طرف دستش روی ماشه اتوماتیک همان برجامی میرود که «جمهوری اسلامی به تمام تعهداتش عمل کرده است» و از طرف دیگر بر میگردد به همان نقطه دو راهی قبلی که در اثر فشار طناب تحریمها بر گلوی نظام، به امید گشودن راه نفس در اثر فشار حلقه تحریمها، تن به جامزهر هستهیی داد و اگر نای ایستادن داشت پای خوردن آن نمیرفت.
خامنهای که در سخنرانی نوروزی سال 95 خود در مشهد به درستی در مورد پیامدهای جامزهر هستهیی گفته بود: «برجام دیگری در قضایای منطقه، برجام دیگری در قضایای قانون اساسی کشور، برجام دو و سه و چهار و الی غیر ذالک بایستی بهوجود بیاد، تا ما بتوانیم راحت زندگی کنیم، این منطقی است که سعی میکنند این منطق را در بین نخبگان جامعه و از سوی نخبگان جامعه به افکار عمومی جامعه منتقل کنند». اما روز سوم آذر یعنی درست 9ماه بعد از آن اظهارات از تکرار همین حرف اکراه کرد. چرا؟
خودش میگوید: «مسئولان دستاندرکار برجام هم صراحتاً به این موضوع اشاره کردهاند، اکنون (آمریکا) برجام را وسیلهای برای فشار مجدد بر ایران قرار داده است».
معنی «فشار مجدد» را دلواپسان نظام واضحتر توضیح میدهند. آنها هم به تبعیت از ولیفقیهشان، اسم مستعار نظام منحوسشان را «ایران» گذاشتهاند و نوشتهاند: «دولت آمریکا آشکارا در حال استفاده از برجام برای ایجاد یک ابزار فشار تعیینکننده روی ایران است». معنی «فشار تعیین کننده» را هم در حدی که بسیجی فهم نباشد اینطور گفته اند: «آمریکا در حال تعمیق مفهومی است که رابرت آینهورن آن را «گره زدن موجودیت ایران به روابط اقتصادی خارجی» نامیده است. این بهطور بسیار خلاصه یعنی از دید آمریکا باید روزی برسد که قطع ارتباطات اقتصادی ایران با بیرون از مرزهایش بهمعنای «پایان موجودیت ایران» باشد» (مهدی محمدی عضو تیم مذاکرهکننده پاسدار جلیلی، وطن امروز- 4آذر95). این دلواپس خامنهای به دولت حسن روحانی هشدار داده است: «فرصت دیگری باقی نمانده» و «اگر دولت به این موضوع واکنش جدی و فوری نشان ندهد، در واقع چراغ سبزی به آمریکا داده تا مسیر تحریمها را با شدت و قدرت بیشتر ادامه دهد».
یک نمود از بنبست خامنهای و نظام
در حالی که خود خامنهای از تعیینتکلیف قطعی واکنش نظامش طفره میرود و ذوالنور مهره باندش در مجلس ارتجاع در مورد دولت حسن روحانی میگوید: «برخی افراد که سینه چاک برجام بودند اکنون با ناکامی برجام پیراهن سیاه بر تن کردهاند، همان افراد بهدلیل انتخاب شدن ترامپ توسط مردم آمریکا برای ریاست جمهوری، دومین پیراهن سیاه را بر تن کردند و اکنون با مصوبات کنگره آمریکا مبنی بر تداوم داماتو و منع فروش هواپیما به ایران، سومین پیراهن سیاه را بر تن کردهاند» (رسالت سوم آذر)، حال همین باند چشم امید به دولت روحانی بستهاند و از دولت وی میخواهند که هرچه زودتر تمهیداتی در مورد نقض برجام توسط آمریکا بیندیشد.
عمق این پارادوکس ناشی از بنبست نظام، وقتی بارز تر میشود که میبینیم همین باند که خط دولت حسن روحانی را «وابسته سازی بخشهای حیاتی اقتصاد به بیرون» ارزیابی میکند و هشدار میدهد که «این میزان وابسته سازی، ضریب تاثیرگذاری هر نوع فشار بر ایران در آینده، در چارچوب قوانینی مانند ISA و غیرآن را بسیار بیشتر خواهد کرد» و این وابستگی را «حتی از نفوذ اقتصادی هم خطرناکتر» میدانند چون «تهدید وابستگی را از سطح راهبردی به سطح موجودیتی منتقل میکند» (مهدی محمدی –همان منبع). ، با این حال دست به دامن همان تیم «مذاکره جو و وابسته گرا» می شوند.
این خواست، نمودی از همان تناقض همیشگی خامنهای است که در سر بزنگاههای زهرخوران سکوت میکند و به صحنه نمیآید و وقتی میآید از همه چیز میگوید جز همان درد بیدرمان. الآن هم خامنهای تلویحاً به «مسؤلان دستاندرکار برجام» خاطرنشان کرد «برجام نباید به وسیلهای برای فشار» بر نظام تبدیل شود. حال اینکه «مسؤلان دست اندر کار» چه کار کنند، لابد مثل مراحل قبل در لوزان و ژنو، از پشت پرده به آنها خواهد رساند.
اما اینکه خامنهای برای تعیینتکلیف نظام بر سر این دوراهی بخواهد زمان بخرد و این پا و آن پا بکند، دیگر دست خودش نیست، چون علاوه بر تحولات بعد از انتخابات آمریکا، اوجگیری بحرانهای درونی رژیم هم آژیرهای خطر در درون نظام را به دست کارشناسان هر دو باند حکومتی به صدا در آورده است: «روند موجود در اقتصاد کشور، این نگرانی وجود دارد که 12 میلیون بیکار و 30 میلیون فقیر نسبت به آینده کشور بدبین شوند، حتی ممکن است در آینده منجر به اعتراض از سوی مردم شود و آقای رئیسجمهور باید در این خصوص پاسخگو باشد» (ابراهیم رزاقی، رسالت- 3آذر). و یا «ما به سرعت به نقطه بحران نزدیک میشویم و پیش از شروع آن باید چارهیی برایش بیندیشیم» (محسن رنانی، شرق- 3آذر).
باند رفسنجانی روحانی ظاهراً «چارهیی» اندیشیدهاند. چارهیی که بیشتر بیان «بیچارگی» نظام است. کیهان خامنهای نوشت: «از درون سیستم جمهوری اسلامی نداهایی بلند میشود و ایران را به توقف حرکت و حتی عقبگرد از موقعیت منطقهیی خود فرامیخوانند و در واقع به دشمنان آشکارا پیغام میدهند که ما در درون سیستم جمهوری اسلامی با آنچه شما میخواهید هم رأی و همراه هستیم!» (کیهان-3آذر95).. کیهان خامنهای در ادامه نوشته است: «همین هفته یک تحلیل از روند منطقه و حرکت ایران از سوی یک مرکز مطالعات استراتژیک که در واقع در حکم مانیفست رسمی بود، در یک همایش رسمی ارائه شد و بهگونهیی انعکاس نظرات و جمعبندی دولت تلقی گردید و محافل خارج از کشور از آن بهعنوان مقدمهسازی دولت برای شکلدهی به یک توافق منطقهیی مطابق الگوی برجام یاد کردند». در این سند که کیهان مشخص نکرده از سوی چه نهادی و چگونه منتشر شده، از جمله آمده است: «تلاش ایران برای دست یافتن به قدرت برتر در منطقه - که در سند چشمانداز بیست ساله ایران آمده است - سیاستی خطا و حساسیت زاست و از این رو ایران به جای دویدن برای برنده شدن باید به توافق با عربستان و ترکیه برای رسیدن به محیطی متعامل روی آورد».
روشن است که این «برجامیزه» کردن مسیر بقای نظام توسط باند رفسنجانی روحانی، حامل همان پیامی است که خود خامنهای از مدتها قبل به «تغییر سیرت» نظام از آن یاد کرد. این تقلاها در درون نظام حاکی از آن است که زمان برای خامنهای در دوراهی «تسلیم» و «ذلت» به سرعت رو به پایان است و چشمانداز هیچ «فرجی» از ستون «تسلیم» به ستون «ذلت» برای نظام نیست، و البته هر دو مسیر به محو نظام منتهی میشود.
چه واکنشی؟
این همان جایی است که خامنهای در تعادلقوا آموخته است هر چه میتواند باید موضعگیری اش را عقب بیندازد و جواب مشخص ندهد. چون میداند هر چه بگوید از یک طرف دستش روی ماشه اتوماتیک همان برجامی میرود که «جمهوری اسلامی به تمام تعهداتش عمل کرده است» و از طرف دیگر بر میگردد به همان نقطه دو راهی قبلی که در اثر فشار طناب تحریمها بر گلوی نظام، به امید گشودن راه نفس در اثر فشار حلقه تحریمها، تن به جامزهر هستهیی داد و اگر نای ایستادن داشت پای خوردن آن نمیرفت.
خامنهای که در سخنرانی نوروزی سال 95 خود در مشهد به درستی در مورد پیامدهای جامزهر هستهیی گفته بود: «برجام دیگری در قضایای منطقه، برجام دیگری در قضایای قانون اساسی کشور، برجام دو و سه و چهار و الی غیر ذالک بایستی بهوجود بیاد، تا ما بتوانیم راحت زندگی کنیم، این منطقی است که سعی میکنند این منطق را در بین نخبگان جامعه و از سوی نخبگان جامعه به افکار عمومی جامعه منتقل کنند». اما روز سوم آذر یعنی درست 9ماه بعد از آن اظهارات از تکرار همین حرف اکراه کرد. چرا؟
خودش میگوید: «مسئولان دستاندرکار برجام هم صراحتاً به این موضوع اشاره کردهاند، اکنون (آمریکا) برجام را وسیلهای برای فشار مجدد بر ایران قرار داده است».
معنی «فشار مجدد» را دلواپسان نظام واضحتر توضیح میدهند. آنها هم به تبعیت از ولیفقیهشان، اسم مستعار نظام منحوسشان را «ایران» گذاشتهاند و نوشتهاند: «دولت آمریکا آشکارا در حال استفاده از برجام برای ایجاد یک ابزار فشار تعیینکننده روی ایران است». معنی «فشار تعیین کننده» را هم در حدی که بسیجی فهم نباشد اینطور گفته اند: «آمریکا در حال تعمیق مفهومی است که رابرت آینهورن آن را «گره زدن موجودیت ایران به روابط اقتصادی خارجی» نامیده است. این بهطور بسیار خلاصه یعنی از دید آمریکا باید روزی برسد که قطع ارتباطات اقتصادی ایران با بیرون از مرزهایش بهمعنای «پایان موجودیت ایران» باشد» (مهدی محمدی عضو تیم مذاکرهکننده پاسدار جلیلی، وطن امروز- 4آذر95). این دلواپس خامنهای به دولت حسن روحانی هشدار داده است: «فرصت دیگری باقی نمانده» و «اگر دولت به این موضوع واکنش جدی و فوری نشان ندهد، در واقع چراغ سبزی به آمریکا داده تا مسیر تحریمها را با شدت و قدرت بیشتر ادامه دهد».
یک نمود از بنبست خامنهای و نظام
در حالی که خود خامنهای از تعیینتکلیف قطعی واکنش نظامش طفره میرود و ذوالنور مهره باندش در مجلس ارتجاع در مورد دولت حسن روحانی میگوید: «برخی افراد که سینه چاک برجام بودند اکنون با ناکامی برجام پیراهن سیاه بر تن کردهاند، همان افراد بهدلیل انتخاب شدن ترامپ توسط مردم آمریکا برای ریاست جمهوری، دومین پیراهن سیاه را بر تن کردند و اکنون با مصوبات کنگره آمریکا مبنی بر تداوم داماتو و منع فروش هواپیما به ایران، سومین پیراهن سیاه را بر تن کردهاند» (رسالت سوم آذر)، حال همین باند چشم امید به دولت روحانی بستهاند و از دولت وی میخواهند که هرچه زودتر تمهیداتی در مورد نقض برجام توسط آمریکا بیندیشد.
عمق این پارادوکس ناشی از بنبست نظام، وقتی بارز تر میشود که میبینیم همین باند که خط دولت حسن روحانی را «وابسته سازی بخشهای حیاتی اقتصاد به بیرون» ارزیابی میکند و هشدار میدهد که «این میزان وابسته سازی، ضریب تاثیرگذاری هر نوع فشار بر ایران در آینده، در چارچوب قوانینی مانند ISA و غیرآن را بسیار بیشتر خواهد کرد» و این وابستگی را «حتی از نفوذ اقتصادی هم خطرناکتر» میدانند چون «تهدید وابستگی را از سطح راهبردی به سطح موجودیتی منتقل میکند» (مهدی محمدی –همان منبع). ، با این حال دست به دامن همان تیم «مذاکره جو و وابسته گرا» می شوند.
این خواست، نمودی از همان تناقض همیشگی خامنهای است که در سر بزنگاههای زهرخوران سکوت میکند و به صحنه نمیآید و وقتی میآید از همه چیز میگوید جز همان درد بیدرمان. الآن هم خامنهای تلویحاً به «مسؤلان دستاندرکار برجام» خاطرنشان کرد «برجام نباید به وسیلهای برای فشار» بر نظام تبدیل شود. حال اینکه «مسؤلان دست اندر کار» چه کار کنند، لابد مثل مراحل قبل در لوزان و ژنو، از پشت پرده به آنها خواهد رساند.
اما اینکه خامنهای برای تعیینتکلیف نظام بر سر این دوراهی بخواهد زمان بخرد و این پا و آن پا بکند، دیگر دست خودش نیست، چون علاوه بر تحولات بعد از انتخابات آمریکا، اوجگیری بحرانهای درونی رژیم هم آژیرهای خطر در درون نظام را به دست کارشناسان هر دو باند حکومتی به صدا در آورده است: «روند موجود در اقتصاد کشور، این نگرانی وجود دارد که 12 میلیون بیکار و 30 میلیون فقیر نسبت به آینده کشور بدبین شوند، حتی ممکن است در آینده منجر به اعتراض از سوی مردم شود و آقای رئیسجمهور باید در این خصوص پاسخگو باشد» (ابراهیم رزاقی، رسالت- 3آذر). و یا «ما به سرعت به نقطه بحران نزدیک میشویم و پیش از شروع آن باید چارهیی برایش بیندیشیم» (محسن رنانی، شرق- 3آذر).
باند رفسنجانی روحانی ظاهراً «چارهیی» اندیشیدهاند. چارهیی که بیشتر بیان «بیچارگی» نظام است. کیهان خامنهای نوشت: «از درون سیستم جمهوری اسلامی نداهایی بلند میشود و ایران را به توقف حرکت و حتی عقبگرد از موقعیت منطقهیی خود فرامیخوانند و در واقع به دشمنان آشکارا پیغام میدهند که ما در درون سیستم جمهوری اسلامی با آنچه شما میخواهید هم رأی و همراه هستیم!» (کیهان-3آذر95).. کیهان خامنهای در ادامه نوشته است: «همین هفته یک تحلیل از روند منطقه و حرکت ایران از سوی یک مرکز مطالعات استراتژیک که در واقع در حکم مانیفست رسمی بود، در یک همایش رسمی ارائه شد و بهگونهیی انعکاس نظرات و جمعبندی دولت تلقی گردید و محافل خارج از کشور از آن بهعنوان مقدمهسازی دولت برای شکلدهی به یک توافق منطقهیی مطابق الگوی برجام یاد کردند». در این سند که کیهان مشخص نکرده از سوی چه نهادی و چگونه منتشر شده، از جمله آمده است: «تلاش ایران برای دست یافتن به قدرت برتر در منطقه - که در سند چشمانداز بیست ساله ایران آمده است - سیاستی خطا و حساسیت زاست و از این رو ایران به جای دویدن برای برنده شدن باید به توافق با عربستان و ترکیه برای رسیدن به محیطی متعامل روی آورد».
روشن است که این «برجامیزه» کردن مسیر بقای نظام توسط باند رفسنجانی روحانی، حامل همان پیامی است که خود خامنهای از مدتها قبل به «تغییر سیرت» نظام از آن یاد کرد. این تقلاها در درون نظام حاکی از آن است که زمان برای خامنهای در دوراهی «تسلیم» و «ذلت» به سرعت رو به پایان است و چشمانداز هیچ «فرجی» از ستون «تسلیم» به ستون «ذلت» برای نظام نیست، و البته هر دو مسیر به محو نظام منتهی میشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر